بغض شکسته ی زمان
شعر
📚کریان
مابغض شکسته ی زمان حالیم
در اوج تورم و کمی خوشحالیم
مادست شکسته ی گل احساسیم
ما نمردن و غم به دلان ،راپاسیم
ماشور نداریم ودر بزم شرف
هم بی هدفیم وهم خجل گشته هدف
ازبس که دهان زقند ما تلخ شده
ٱرزوی ما دور ،سوی بلخ شده
گر در ره دوست یک قدم برداریم
پایان چه مشخص،همیشه خواریم
خنده ز لب پیر وجوانم پر زد
افسوس بجایش به لب ساغر زد
جام می ماتهی ،شراب نابی
پیدا نشود ،مگر که اندر خوابی
بسیار گلان ز وادیم پر بستند
رفتند وهمه پیاله ها بشکستند
هر کس که بمانده، خالی از شورونشاط
ما له شده ایم وبر محمد.ص. صلوات
✍️فریدباقری کریانی
🎍ٱزاد
نوین،رویش
هجاهای
🍒ناهمسان


