شعر
📚کریان
” دوگانگی فکرودل”
به دل گفتم شبی ای دل کجایی
چرااز فکر واندیشه جدایی
تعامل تو نداری باروانم
هماهنگ نیستی باجسم وجانم
زنی رایی تو هر دم ای یگانه
چرابیرونی از دیوار خانه
گهی سازت زکوکی بی امان است
زنی ناکوک گاهی ،چون فغان است
درت بازاست گاهی، گاه بسته
گهی شادی کنی گه دل شکسته
ندانم حالت ای محزون که چون
است
تویی خوشحال یا اشکت فزون است
من ازاندوه تو حال خرابی
تحمل می کنم چون در سرابی
جوابم داد دل ٱیا تو دانی
که بر این خاک چندی میهمانی؟
به من عیش وعزا پیوند دادند
دو گانه حسی و هر چند دادند
خوشی وغم بدان باهم قرینند
یکی عادت به پهنای زمینند
زهر دو بایدت هر دم چشیدن
گهی وصل است وگاهی دل بریدن
دمی نوش ورهی نیشت فزایند
زمانی کم ،دگربیشت گشایند
خداونداست، مالک بر دل وجان
هر ٱنچه داند او،بنماید امکان
✍️فرید باقری کریانی
#مثنوی_ ٱزاد_ نوین
🍒مانیفست:هجاهای ناهمسان
🎍ٱزادنوین:رویش


