سوز داغ کربلا با این مزض
سوز داغ کربلا با این مزض
می کشد مولای ما را الغرض
دیدم آندم شاه بانوی جهان
در بغل کرده است با آتش بیان
این علی بن الحسین ع مولای توست
سردباش و آرام کن او را نکوست
زخم تاریخ است بر جانش نشست
شکر باید صبر در پایش نشست
خون غزل شد لاله ها پژمرده اند
نوحه ها در مثنوی غلتیده اند
باغبان باغ احمد ص گشت او
همرهش زینب ع اسیرانی به کو
آب شد شرمنده ی بستان ما
بر علی اصغر ع علی اکبر ع مرا
صحبت عباس ع ازبر می سرود
در طواف افتاده توبه می نمود
روزها بگذشت یاران جمع شد
شیعیان همراز با مولای خود
کن دعا دیدم اثر دارد دعا
چون چراغی در شب است آن رهنما
این صحیفه و آن دعا خمس عشر
خواب دادم ظالمان را بی تشر
کربلای دیگری برپاست هان
تا قیامت کشت باید بذر آن
سرسرای دولت زینب (س) به پاست
گفت جز زیبا ندیدم باصفاست
خیمه مهدی (ع) برو اذن دخول
گشت سیم و زر در این خوان با اصول
زارعی کی لایق این حرمت است
گوشه چشمی ست از او فرصت است
در سپاه مهدی ع اندر قدس ما
شمر ملعون گشت اشکار شما
#زینالعابدین_زارعی_انگورانی


