با سوز دل سخنانت بجسته ام
با سوز دل سخنانت بجسته ام
تا قله راه نمانده است خسته ام
پرواز کرده کمر بسته مردها
از شر به دامن خیرات جسته ام
قائد به ملت مبعوث رهنماست
سید مجید بگو تنگه بسته ام
این انتقام ز اهریمن است عجیب
جشن حکومت اسلام رسته ام
تاریخ را ورقی نو گزیده ام
بر بام عزت دنیا نشسته ام
پرسشگران که بپرسند آدرس
این عطر و بوی تو جانا شکسته ام
مایوس جمله شیاطین گسسته اند
با گفتمان تو در بند بسته ام
آتش به کوی تو آرام و سرد جست
گشتی خلیل من اینجا خجسته ام
رفتی قرار نویی با دلم ببند
صهیون بمیرد و تارش گسسته ام
امروز لحظه ی میثاق ملت است
از چارگوش جهان است هسته ام
یک انتقام که درسی شود به روز
الله مدد برسان جان شسته ام
این وعده با هنر دست زارعی
شعریست بر در و دیوار بسته ام
ما در سپاه تو با مومنان راه
در نظم نور رخت رفته رسته ام
#زینالعابدین_زارعی_انگورانی


