عصرها چشمان تو
شعر
📚کریان
عصرها چشمان تو پرشور وغوغا می شود
ٱسمان قلب تو برروی من وا می شود
بلبل وگنجشگها بر تک درخت ابرویت
می نشینند ،جیک جیک و نغمه پیدا
می شود
صد قناری روی بام، کاه گلهای نگه
رقص چاقو می زنند و لب چه شیدا
می شود
ٱهوی وحشی به دشت سینه ات ٱید خرام
شیربیشه روی دستانت دمی جا می شود
کفتر چاهی به زیر موی تو شد لانه اش
چاه هم خندان و از عشق تو پویا می شود
عشق دربزمت خموش ولب به تحسین وا کند
حُسن هم ،از حُسن تو بی نقطه ،گویا می شود
باقری دراین غروب جان فزا غوغا کند
چون قلم برصفحه هردم نرم و گیرا می شود
✍️فریدباقری کریانی
🎍ٱزاد
نوین،رویش
هجاهای
🍒ناهمسان


