کاروان
کاروان
به کاروان پیوستهام
در این کویرِ خشک،
تشنهی جرعهای
که در سایبانِ خورشید
راه را نشانم دهد
تا برپا شود
مهمانیِ امید.
چلهی محرم،
ماهِ دلدادگی و عشق و مستی.
انگار به سفری دور و دراز رفتهام
که هر قدم، رخنهایست
در پردههای غبارآلودِ دل.
چه زیباست نوایِ محرم
چونان آوازِ نی
که در باد،
بر سرِ نخلستانِ سر بریدهام میگرید.
من، چون تو
ای که لبهایت جرعهست
عاشقیام که غبارِ راه را
به جایِ جامه بر تن دارد.
پناهم بده
به همین یک جرعه آب
که از لبهای خشکیدهات
رگِ حیات، نبضی دوباره میگیرد
دستم را بگیر
نه از سرِ عادتِ مهربانی
که اینک
در این کویرِ بینشان،
چشم به راهِ خارِ مغیلانیام
که میدانم از عبورت
شقایقها میشکفند
#پرنیا_یغمور(#سرمه)
#سپید


