حریر
با شمارشِ معکوسِ روزها
حریرِ رؤیاهایم را
میدوزد
با دستهایی پیر
و چروکخورده ای
که هنوز
سرشار از مهرند
تا خوشبختی را
آرام و بیصدا
به زندگیام بیاورد
با عشقِ مادرانهاش
با دستهای نوازشگرش..
زندگی
کنار تو
چقدر روشن و تماشاییست
بر بالینِ امنِ حضورت
ماهبانوی من
ای شاهنشینِ قلبم
لحظهلحظه
کنار تو بودن
خودِ عشق است
چه خوشبختم
که تو را
در کنارم دارم
مادرم
ای الههی بیهمتای من
صدایم کن
مهربانم
که صورتِ چون ماهت
روحم را
از شورِ روشنِ زندگی
لبریز میکند
و زیباییِ نگاهت
مرا
دوباره
میآفریند
تا بفهمم
چه موهبتِ عظیم و گرانبهایی
سهمِ قلبم شده است
#پرنیا_یغمور
#سپید


