برای سرزمینم
سبزم، کویری تفته در آغوش دارم
در هر رگم صد رود بازیگوش دارم
همزاد خورشیدی شرارانگیزم امّا
یک کهکشان سیارّه خاموش دارم
در خویش پنهان کردهام ویرانیام را
ارگ بمَام؛ پیراهنی نوپوش دارم
با اینکه هر رنجم ترنجی دستباف است،
تنها گلیم کهنهای بر دوش دارم
ریشه دوانده در تنم سدری کهنسال
در سینهام صد تاک جوشاجوش دارم
سوسوی شمعی مرده از من میتراود
فانوسم، اما هالهای شبپوش دارم
یک سوی من دریا و یک سویم خلیج است،
اما کویری تفته در آغوش دارم


