لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر
من زنگ پایانِ روایت‌های تاریخم
Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی : شاعران اصفهان

قالب تخصصی اشعار : غزل

قالب شعر: چهار پاره


چهارپاره

 

پی برده‌ام تنهاترین مرد زمینم من

تنهاترین پیغمبرِ این سرزمینم من

پی برده‌ام جز من خُدایِ ناخدایی نیست

هم‌بازی دیرینۀ روح‌الامینم من

 

دیوانه‌ای در منتهای بی‌سرانجامی

آواره‌ای در جستجوی کومۀ خویشم

فرجام من مبهم‌تر از مرگِ شقایق‌هاست

مثل خزان پروندۀ مختومه خویشم

 

من وارثِ مجنونم و هم‌زادِ فرهادم

دیوانگی در رگ رگ من مثلِ خون جاری‌ است

این داغِ مادرزاد با من بوده تا بوده

این زخمِ کاری یادگارِ دشنه‌ای کاری‌ است

 

پی برده‌‌ام پاییزِ رشک‌آمیز هم باشم

جز خوشه‌های خشم از تاکم نمی‌رویند

حتّی اگر فردای رستاخیز هم باشم

جُز بوته‌های هرزه از خاکم نمی‌رویند

 

پی برده‌ام تنبورها زخمی‌ترین سازند

ناقوس‌ها با ضجّه‌های من هم‌آوازند

پی برده‌ام پاییز فصلِ کوچِ دُرناهاست

اینجا ولی خرچنگ‌ها در حال پروازند

 

پی برده‌ام ییلاقِ من یک عصرِ پاییزی است

این کولیانِ دوره گرد این گونه می‌گویند

تابوت هست و گور هست و چشمِ خیسی هست

اما زنانِ ایل در سوگم نمی‌مویند

 

میراث‌خوارِ بت‌تراشی بی‌خدا بودم

از سنگِ بی‌جان پیکرِ زن می‌تراشیدم

آنگاه مثلِ بت‌گری مؤمن به کارِ خویش

تندیس‌های بی‌زبان را می‌پرستیدم

 

تاکی شدم مغرور و خو کردم به دارِ خویش

می‌خواستم تا هم‌رکابِ می‌کشان باشم

خون‌خندۀ چنگی شدم، تلخندۀ داغی

می‌خواستم زخمی به دوش همگنان باشم

از امتدادِ سایه‌های عصر آزرده

ویران‌تر از خاکسترِ خورشید جا ماندم

هم‌پویه با سیّاره‌های کهکشان بودم

از کاروانِ کاشفانِ نور وا ماندم

 

جز من در این گردابِ وحشت ناخدایی نیست

تنهاترین پیغمبرِ این سرزمینم من

من زنگ پایانِ روایت‌های تاریخم

پی برده‌ام تنهاترین مرد زمینم من

 

اصفهان، ۲۴ مهرماه ۱۴۰۴


آثار دیگر شاعر :

آلاله