کاش ماهِ دو چشمانِ تورا قدر بداند
یک جمله به آن گو ، که بر جای من آمد
دستی که گرفتی همه ی هستیِ ما بود
کاش ماهِ دو چشمانِ تورا قدر بداند
چشمانِ تو از دیده ی من چشمِ خدا بود
از بهرِ هوس لعلِ تورا کاش نبوسد
چون بوسه ی ما کو همه با حجب و حیا بود
گیسوی تورا شانه کند یا که ببندد
چون شادیِ ما بود و مرا اوجِ صفا بود
عطرِ تو مگر در غم و بیماری نبوید
یک لحظه روا بود و دگرباره هوا بود
گو از منِ دلداده کمی درس بگیرد
گر در تو وفا بود که مرا خانه و جا بود


