ونوسِ جاودان
فارغی از ما ولی تن را چو جانی ای رفیق
از مَلک والاتری فخرِ زمانی ای رفیق
طلعتی داری که عالم را تلاطم میدهد
ماهرُخی گویا ونوسِ جاودانی ای رفیق
هستِ ما هستی و از هستی تورا خواهم فقط
فاعلی ، فعلی ، عیانی و نهانی ای رفیق
آرزویت کرده ام شاید که در فالم شوی
طالعم را جز تو نیست ، دولت نشانی ای رفیق
مسکنی در سینه ام داری و صاحب خانه ای
هیبتی در لانه ای چون آسمانی ای رفیق


