زهرِ شیرین
بین تُهی گشت جیبِ ما ، دردت گران است بی وفا
زخمِ عشق گویند نهان اندر نهان است بی وفا
من ببوسم دستِ آن خنجر که بر پشتم زدی
زهرِ شیرین را شرابِ شَه شَهان است بی وفا
موی مشکین را خیالت غرقِ بهمن کرده است
پیرِ مِهرت گشته لکن تن جوان است بی وفا
تیغ و رگ هایم شدند همبازی و همدم ولی
چاره مردن نیست و درمانش زمان است بی وفا
هرچه کردی حرمت عشق است ، حلالت میکنم
گرچه حکم و داوری در آن جهان است بی وفا


