قالب شعر: چهار پاره
نوزاد یقین داشت زمین غرق بدی است
قانون جهان منطق مشتی ـ لگدی است
با مشت گره کرده به دنیا آمد
دانست جهان جبهۀ جنگی ابدی است
دانست که جاودانگی ممکن نیست
با حسرت و بی امید می باید زیست
دریافت چقدر ناتوان و تنهاست
فهمید و دلش گرفت و بر خویش گریست

