لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر
Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی : شاعران قم

قالب تخصصی اشعار : غزل

قالب شعر: قصیده


عاشق ترین پرندۀ دنیا کبوتر است

خاصه کبوتری که غریب است و تکپر است

 

وقتی دلت هوایی بام ستاره هاست

یک کوه هم به چشم تو بامی محقر است

 

در کوچه بادهای هوسناک می وزند

هنگام عشقبازی طوفان و تندر است

 

در می زند الهۀ تقدیر دلپذیر

امشب عروس بخت سپید تو بر در است

 

این زن دو بار بر در مردی نمی زند

یک عاشقی برای هر انسان مقدر است

 

مردی که در دلش گل سرخی شکفته است

چون بوسه های باد بهاری معطر است

 

اهلی که می شود دل یک مرد دیدنی است

ببری که بره ای شده را نام شوهر است

 

ماناترین نوا، ملکوتی ترین طنین

آوای همسرایی قلب دو همسر است

 

هر تکه ای ز پیکر انسان از آن اوست

غیر از دلش که مال یک انسان دیگر است

 

وقتی دلت گرفته و ناکوک می زند

یعنی از این که پیش تو مانده مکدر است

 

در چشم های هر زن مست از شراب عشق

آتشفشان کوچکی از نور و اخگر است

 

زیباترین لباس زنانه برهنگی است

این هدیۀ تولدی از دست مادر است

 

بی دردسرترین روش فتح دلبران

تسخیر زیرکانۀ سنگر به سنگر است

 

در عشق و جنگ هر عملی عادلانه است

در هردوشان شکست بسی خفت آور است

 

در جنگ های عشقی و پیکار قلب ها

هر کس که دلبرانه بتازد دلاور است

 

در چشم های یک زن زیبا جواهری است

مردی که پهلوان شبستان و بستر است

 

نقش پلنگ روی پتوهای نوعروس

با یک دلیل ددمنشانه مصور است

 

این نقش درس عشق به داماد می دهد

یعنی فقط پلنگ در این جا مظفر است

 

رمزالرموز عشق زمینی گناه ماست

در لحظه ای که با ابدیت برابر است

 

امروز روز اول باقی عمر توست

این جرعۀ نخست دگرنیم ساغر است

 

دنیا از آن اوست کز آن کام دل گرفت

انسان شکوفه ای است که نشکفته پرپر است

 

جای طلوع طالع یک مرد قلب اوست

هر کس دلش ستاره ندارد بداختر است

 

عاشق شدن بلندترین گام زندگی است

گامی که با گذشتن از خود میسر است

 

از رازهای سرخ تنت شرمگین نباش

هر کس به خویش سخت بگیرد ستمگر است

 

آن بندری که موقع طوفان غنیمت است

نیلوفر دل است که در خون شناور است

 

از جیب خود نپرس چه نازی خریدنی است

از دل سؤال کن، دل عاشق توانگر است

 

وقتی که بچه دید و دلش سیب سرخ خواست

گوشش برای سرزنش باغبان کر است

 

شاعر، تو بارها مچ خود را گرفته ای

وقتی که چشم های تو از حسرتی تر است

 

وقتی که دزدکی به زنی خیره می شوی

وقتی تنت گرسنۀ یک سیب نوبر است

 

اشعار تو عصارۀ شور و شعور توست

شوری که در دل است و شعوری که در سر است

 

ابری که در گلوی تو پرواز می کند

بی شروشور صاعقه ها ابر ابتر است

 

کار درست را بکن و لاله ای بکار

دیری است باغ شرقی ما خارپرور است

 

یا شعر عاشقانه بگو یا سکوت کن

بی نور عشق شعر تو یک تاک بی بر است

 

می دانی آن کسی که دلت را ربوده کیست؟

از نام دل جواب تو پیداست: دلبر است

 

در چشم یار نقشۀ یک گنج دیده ام

گنجی که از خزائن روی زمین سر است

 

با پای دل دو گام جلوتر که می روی

آنگاه روبروی نگاهت دو گوهر است

 

ای شاه بیت از غزل افتاده، نام تو

بر بیت های سوخته ام سایه گستر است

 

دل بال بال می زند و روی پوستم

حسی شبیه خارش روییدن پر است

 

باید نشست بر لب بام بلند عشق

هر کس اسیر بام کسی شد کبوتر است


آثار دیگر شاعر :

بزه

راه

دم

سیب

گل

شب

کنه

اشعار شاعران