از بوسه ی لب تو ثواب آفریده شد
با قصّه ی شب تو کتاب آفریده شد
لبها ندید قبل تو رنگی به روی خویش
بهرِ لب تو، رنگ و لعاب آفریده شد
از گیسوان لَخت تو یک رشته کنده شد
چنگ و سه تار و عود و رَباب آفریده شد
ته مانده ای زِچای تو در خمره ریختم
از محتوای خُمره شراب آفریده شد
چشمان پُر فروغ تو خورشید کهکشان
از برق دیده ی تو شهاب آفریده شد
تن پوش مخملت که به باران سپرده شد
آبش چکید و عطر و گلاب آفریده شد
دنیا پُر از سوالِ بدونِ جواب بود
با حرکت لب تو جواب آفریده شد
چشمان ما لیاقت دیدار تو نداشت
رفتی زِ بین ما و عذاب آفریده شد
تا چشم مردمان غریبه نبینَدَت
صدها هزار پرده حجاب آفریده شد
تعداد عاشقان تو از حد گذشته بود
علم ریاضیات و حساب آفریده شد
#رضافانی
اردیبهشت ۱۴۰۱


