«شانه ها»
شانه هایم دو عاشق زارند
که گرفتارِ جبرِ تکرارند
هر دو هم قصّه، هر دو هم پیمان
همچنان بازُوان پَرگارند
سرِ من هست بینِ شان، امّا
آن دو با هم رفیق و همکارند
گوشهایم به جستجوی خبر
شانه ها بی نیازِ اخبارند
ده خطا دیدم از زبان امّا
آن دو الگویِ حُسن رفتارند
بر خلافِ دو چشم اشک آلود
در گریبان خموش می بارند
همدم روزهای پُر تشویش
مونسم در دل شب تارند
مثل پاهای پُر تلاش آنها
پای هر کار سخت و دشوارند
صحبت صبر و استقامت هست
شانه ها تکیه گاهِ دیوارند
شانه ها بر خلافِ اعضایم
خالی از ادّعا پیِ کارند
کارها می کنند بی منّت
و نه از من توّقعی دارند
این دو عاشق که خسته اند امروز
خم شده زیر بارِ اجبارند
#عاشقانه_هایی_برای_تو
#رضافانی
#خرداد۱۴۰۴


