پلنگ بیشه تو باشی، شکار خواهم شد
غزالِ جنگلِ زلف ِ نگار خواهم شد
رها کنی اگر آن مویِ آبشاری را
شبیه پونه لبِ جویبار خواهم شد
اگر به روی لبت خنده بِشکُفد روزی
نوید بخشِ گلِ نوبهار خواهم شد
برای بودنِ یک لحظه بیشتر با تو
کنار چادر تو استتار خواهم شد
لب تو چشمه ی آبِ حیاتِ جاویدست
اگر به آن برسم، ماندگار خواهم شد
بداهه گر بنوازی به تارِ گیسویت
انیسِ کاسه ی صبرِ سه تار خواهم شد
قمارِ با تو، چه بردن، چه باختن باشد
همیشه وسوسه ی آن قمار خواهم شد
اگر که ساکِ سفر بسته ای بگو، من هم
رفیق چلچله و یارِ سار خواهم شد
به جستجوی تو، تا هر کرانه خواهم رفت
مسافرِ ابدی ِقطار خواهم شد
شراب قهوه ی چشمت، دلیلِ بیداریست
تو را اگر که نبینم، خمار خواهم شد
ببند چاکِ دهان را ! به مُهری از بوسه
وگرنه مثل “وزیرِ شُعار” خواهم شد
جز عاشقی نسِپُردی به دوش من کاری
به فکر رونق این کار و بار خواهم شد
#رضافانی
خرداد ۱۴۰۱


