«فرق میکند»
هرگز گمان مکن که کمان فرق میکند
تیری که بگذرد ز نشان فرق میکند
بیچاره ملتی که گمان کرده شیخ شهر
چون شارعاست با دگران فرق میکند
وقتیکه سنگ گشته دلِ خلق روزگار
دلهای خلق و صخره چهسان فرق میکند؟
وقتیکه نیست تابش خورشید زندگی
آیا بهار و فصل خزان، فرق میکند؟
وقتیکه خالی است دل از شادی و امید
آیا مگر نهان و عیان فرق میکند؟
وقتی عقیم گشته درختان آرزو…
کِی زندگی پیر و جوان فرق میکند؟
وقتیکه دخل و خرج، برابر نمیشود
آیا چگونه سود و زیان فرق میکند؟
وقتیکه نیست پول سیاهی به جیبمان
ارزانمتاع و جنس گران، فرق میکند؟
وقتیکه گوشها شده بسته بهروی خلق
کِی ناله یا که داد و فغان فرق میکند؟
بر گوش آنکه نیست دلش با خدا مگر
ناقوس دیر و بانگ اذان فرق میکند؟
وقتیکه زرد گشته رخ از رنج روزگار
اصلاً مگر که با یرقان فرق میکند؟
وقتیکه نیست مِهر و وفا و صداقتی
یاری و دشمنی نه گمان فرق میکند
وقتی خبر، شکاف دهد سینه را ز غم
کِی پیکِ مرگ و نامهرسان فرق میکند؟
وقتیکه قفل گشته دهان سخنوران
آیا دهان، بدون زبان، فرق میکند؟
وقتیکه نیست ساغر (ساقی) دوای درد
کِی جام زهر و رطل گران، فرق میکند؟
آید مگر ز پَرده برون آن امید ِ جان
وآنگه امور خلق جهان فرق میکند.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1392


