/شیرین کام/
‘•••••••••••••
تُرشرویی تو مکن تلخ شود بَرمِهمان
تُرش باعث بشود آب بیفتد به دهان
،،
همه جا وِردِ زبان صحبتِ شیرینی توست
ز خراسان گرفته است رسد تا همدان
،،
عکسی از قابِ رخت برده قم و سوهان زد
دَمِ این حاج حسین گَرم و جمله پسران
،،
مُشتی از زلفِ تو برداشته و پَشمک شد
بارکَلا به تبریز وبه حاج عبداله شان
،،
لقمه لقمه شده آن گونه و درگز شده است
گزِ آنتیک شد و رفته به آن نصفِِ جهان
،،
نرم و زیبا و قشنگ است گلویِت شاید
مَسقطی لار بود حاج رسول و دگران
،،
غبغبت شهر قُطاب است افتاده به یزد
همه خوشحال شدند، حاج خلیفه نگران
،،
چشم زیتونِ تو شُور است وگهی پرورده
رودبار گشته پر از چشم درآورده ئ آن
،،
نان برنجی نبریدش سوی کِرمان شاهان
وه چه دندان برنجی تو داری به دهان
،،
زیر آن جامه چه داری که پنهان کردی؟
من خریدار توام ، زیره فراوان کرمان
،،
شهر شازندگرفته ست زلبت طعمی چند
تکه تکه شده و قند شده در قندان
،،
این چه انجیر ظریفی است بصورت داری
بینی ات را بکَنَند مشتریان ، استهبان
،،
طعم شیرینِ اَنارت چه عجب در ساوه
جمع گردیده عسل،رفته به کوهِ سَبَلان
،،
سَر انگشت بلیسند ، مَردُم به جنوب
شکل ناخن شده هم شکلِ رِطب، ابادان
،،
سینه آراسته ای خوشه ئ انگورِ طلا
آشنا چشم من و مَردُم این تاکِستان
،،
برگی از دامن تو باد رسانید کویر
دامنش پرگل وگردید گلستان کاشان
،،
چشم گریان تو باران بشود در گیلان
بویی از پیرهنت عطرِ رُز کردستان
،،
تیغ آبروی تو تیز است ببُرد دستم
دسته انداخته چاقو بشده در زنجان
،،
شیر هم زهره ندارد که بیاید سَمتت
شیرِ مادر حلالت ،تو نیا گچساران
،،
لبِ تو پسته ئ خندان شده در رفسنجان
اکبری خامِ تو شد بسته بود این دستان
،،
من ندانم چه نَهم نام تو درثبت احوال
بهترین نام بود پیش خَلایق ” ایران”


