دلبر تاجیک
باید به فکرِ دلبری تاجیک تَر شوم
هر قدر او بزرگ تر، کوچیک تر شوم
صد سال پیشِ پای او هستم، شبیه شمع
از شمعدان نقره اش، آنتیک تر شوم
آنقدر بوده ام به چشمانش اسیر که
از عمقِ چاهِ چشم او، تاریک تر شوم
در حسرتِ رسیدنِ به خطّ چشم هاش
از هر مدادِ چشم او، ماژیک تر شوم
دستم اگر به خلوت گیسوی او رسَد
از شال و شانه و کلاهش شیک تر شوم
آنگونه مویه می کنم تا در فراق او
از رشته هایِ گیسُوَش باریک تر شوم
نیکان روزگار اگر همفکر هم شدند
باید که از تمام آنها، نیک تر شوم
قطعاً برای بوسه ای بر گوشه ی لَبش
باید که از رُژ لبش، ماتیک تر شوم
«من رشته ی محبّتش را پاره می کنم
شاید گِره خورد به او نزدیک تر شوم»*
#رضافانی
#آبان۱۴۰۴
*«من رشتهی محبت تو پاره میکنم
شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم»
#ذوقی_اردستانی


