دلم تنگ است انگاری،تو را در سینه کم دارم
میان یک بغل شادی، جهانی درد و غم دارم
تپیدن های قلبم را، به چشم انگار می بینم!
خرابی ها در این سینه، شبیه ارگ بَم دارم
بیا با چشم خود بنگر، درون فکر مشغولم،
شبیه نقشه ی تهران، هزاران پیچ و خَم دارم
هوا اردیبهشتی شد، جهنّم را بگیر از من!
به روی سینه صد لاله، چنان باغ اِرم دارم
خدایا کفر و ایمانم، به هم آلوده گردیده
وضو می گیرم و دستی در آغوش صَنم دارم
ازل بود و تو هم بودی، ولی من در عدم بودم!
همین عشق الهی را از آن روز عدم دارم
مرا از خویش بیخود کن، فقط با جرعه ای دیگر
به دستم شاخه طوبی، به لبهایم قسم دارم
به لطف حضرت ساقی،به زیر گنبد شعرم
پری رویان شیرازی، غلامان و حَشم دارم
زبان مادری ام را به غایت دوست میدارم
که من ایمان و عشقم را از این درّ عجم دارم..
#رضافانی
۲۹ آذرماه ۱۴۰۰


