*عـیـد*قـربـان*
عیـدِ قـربان آمـد و دل، تازه شد از عـطرِ دوست
خنده در چشمانِ هستی، جاری از لطفِ نکوست
هــر که امـروز از تــمنّایِ دلش آزاد گــشت
در حقیقت، رهروِ راهِ رهایی، بیگروست
بنـدگی یـعـنـی گـذشتن از هـمه غـیرِ خــدا
ایـن همان رازی که در آیینِ پاکان، بازگوست
در سـکـوتِ لـحظهیِ قـربـانـیِ نـفسِ پـلـید
جلوهای از نورِ ایزد، در ضمیرِ جستوجوست
✍️یعقوب پایمرد (زلقی)


