حق را کُشتند و به گورش نامِ «عادت» دادند
با دستِ صهیون، مرگ را رسمِ سیاست دادند
دین فرو ریخت، نه از مردمِ این خاکِ صبور
آتش از آنسوی مرزها به عبادت دادند
آدمی گم شد و گفتند: «همین است جهان»
جهانی که خود ساختند، به ما جهت دادند
روح را بردند به مزایدهی بیوجدانی
انسان را سکهی بازارِ قدرت دادند
شخصیت افتاد و کسی خم نشد از شرمِ زمان
مرگِ وجدان را به لبخند، بشارت دادند
تن به حراج نشست از فشارِ تحریم و فقر
نان را بریدند و تنِ ما را تجارت دادند
بیحیایی شد قانونِ رسانهسالار
شرم را کشتند و نامش جسارت دادند
فقر دندان به تنِ خستهی مردم میزد
تحریم آوردند و اسمش عدالت دادند
گرسنه، بیمار، و تنها وسطِ شهرِ دود
درد را دیدند و به آن فرصتِ عادت دادند
کلاهبردار، سوارِ شانهی سادهدلان
با حمایت، به دروغِ زر، قدرت دادند
خودپرستی قد کشید از دلِ این ویرانی
تفرقه کاشتند و نفرت را سیاست دادند
آدمآزاری شد آیینِ جهانِ مدرن
کشتنِ کودک را عنوانِ امنیت دادند
فرهنگ افتاد زمین، شعر به زنجیرِ سکوت
قلمِ بیدار اگر بود، به ذلت دادند
ریزه دردها همه شد کوهِ بلا بر سرِ ما
بعد گفتند: «قانونِ جهان است» و به تقدیر دادند
من نمیپرسم چرا—
این سؤال سالهاست
که پاسخَش را
نظامِ صهیونیستیِ سلطهگر
به خونِ انسانیت دادند.
✍️ یعقوب پایمرد — زَلَقی


