ست شده مانتوی تو با شال و با شلوار جین
می خری عطر از فرانسه کفش ، از بازار چین
کفش صندل، پای بی جوراب و لاکی صورتی
هرکسی را میکشد سمت خودش این ویترین
با چنین وضعی خصوصا راه وقتی میروی
هیچ چیزی کم نداری شیک شیکی آفرین
در غروبی دعوتت کردم به کافی شاپ دِه
چای خوردن با تو میچسبدغروبی نازنین
ناز کردی برنگشتم هی هواییتر شدم
پیش خود گفتم که شاید قسمتم باشد همین
حیف بودی او فریبت داد و رفت از روستا
قصه را رمزی بگویم یا ولش کن نقطه چین


