کجاست پیکر آن ماه کو عبای تنش
رسیده به عرش خدا تکه های پیرهنش
کجاست پیکر و عمامه و چفیه ی او
کجاست هدیه ی پروانه های انجمنش
کجاست شعر خدا سرو ایستاده ی باغ
که واژه واژه بریزد صلابت از سخنش
صدای ولوله و آن نشاط و شور چه شد
سرک کشیدن امّت به محضِ آمدنش
بهار رفته و پروانه های حیرانش
شکسته بال تماشا کنند سوختنش
کنون که حادثه ای اتفاق افتاده
بگو به خصم ببینید شعله ور شدنش
قسم به مشت گره کرده اش که جان می داد
هزار راز نهان گفت مشت با دهنش
وطن زبانزدِ آزادگان دنیا شد
به یُمنِ امتِ مبعوث گشته ی وطنش
علی دولتیان


