نگاهم میکنی با لبخند
و من بهشت را به چشم میبینم.
آنقدر تماشایی هستی که انگار
تمام زیباییهای دنیا در تو جمعاند.
موهایت، جنگلی باصفا است
برای رقص انگشتانم
در میان درختان آبادش.
پیشانیات دشتی هموار است
میتوانم با خیالی راحت
بذر بوسههایم را بکارم در آن
و یک مزرعۀ عشق را برپا سازم.
اَبروهایت، چمنزاریست خرّم
میتوان در کنارش، سفرۀ دل را پهن کرد
و در وصف عشق تا همیشه صحبت کرد.
چشمانت دریایی پاک است
مرواریدهای راز، پیداست از اعماقش
میخواهم یک شب غرق کنم خود را
در میان امواجش.
گونههایت بوم است
با جوهر نوازش
میتوان ماه را بر آن نقش کرد
و دنیا را روشن کرد.
بینیات شیشۀ عطر است
رایحۀ نفسهایت را میرساند به قلبم
و مرا تازه میگرداند.
دهانت سازی کوک و پر آواز است
ملودیهای شورانگیز
میتراوشد از رنگ کلماتش.
ای عشق، تو نگاهم کنی
من دیگر از این دنیا چه میخواهم؟
بهشتی تو
بهشتی با زیباییهای بیمرز
و من هم قدر این بهشت را خوب میدانم
و هر دم با تماشایش
شراب لذت را به جانم مینوشانم.


