درامتداد شب های دلتنگی
در امتداد شبهای دلتنگی،
باران بر پنجرهٔ تنهاییام میبارد؛
که هر قطره،باران
نام تو را
میسراید…
تو را نمیبینم،
اما حضورت
غم های پنهان دلم را محو میکند
در بادی
که از شاخهها عبور میکند
و آرام،
نام تو را
میان برگها
زمزمه میکند…
جهان
به شکوه آفرینش تو
خاموش مینگرد…
چنان در هوای جانم پیچیدهای
که هر نفس،
اندکی
بوی روشنایی میدهد.
و دستهایم
هر شب
در سکوت
به سمت تو دراز میشود؛
دل
باور دارد
بعضی فاصلهها
تنها شکل دیگری
از حضورند.
و من،
در این سکوت لبریز از راز،
چشمهایم را میبندم
و میفهمم
که یاد تو،
آخرین نوریست
که در من
خاموش نمیشود
#حیدر_عبدالله_زاده
#تربت_حیدریه


