در امتداد سکوت شب
صدای قدمهایت را میشنوم
نه از راه
بلکه از خاطرهای که هنوز نفس میکشد.
تو را ندیدهام،
اما هر برگِ افتاده از درخت
شکلِ نگاهت را دارد.
باد
نامت را زمزمه میکند
بیآنکه بداند
چگونه میشود
با یک واژه
جهانی را روشن کرد
دستهایم
هر شب در خلا
به سمت تو دراز میشوند
گویی فاصلهها
رشتهای ناپیدا از نورند
که ما را
به هم پیوند میزنند.
ای تو،
که حتی در خاموشی
صدایت
همچون ستارهای
بر سقف دلم میدرخشد
بدان
که تمام هستیام
به نام تو
نفس میکشد
و من
در میان این همه نبودن
به بودن تو
دل بستهام
#حیدر_عبدالله_زاده
#تربت_حیدریه


