دلتنگم امشب
آنقدر که ماه پشت ابر پنهان شده از دوریش
و من با غم دوریت میسوزم
شعله ی که درد نبودنت را حس میکند
و این چنین دلم گرفته است
مانند پرنده ی در قفس
که هنوزبه آسمان فکر میکند
میدانم اگر روزی باز گردی
ماه از پشت ابر بیرون می آید
و شب رنگ چشمان تورا به خود میگیرد
اما اگر نیایی من در همین دل تنگی میمانم
با خاطره ی که در تاریکی میسوزد
وانتظاری که در رگ هایم جاری است
وحالا در میان این همه دلتنگی بی پایان


