تمامِ تکههای شکستهام،
میدرخشند.
هر تکه،
نشانهای از رشد،
روایتی از رنج،
و تجربهای که زیستهام.
بر فرشِ روحم،
قطعهها پراکندهاند؛
آیینههایی که گذشتهٔ مرا در خود نگه داشتهاند.
اما اکنون،
با چسبِ عشق،
این تکهها را دوباره کنار هم میچینم.
این یک کارِ هنری است،
لمسِ هر قطعه،
درکِ هر درد.
عشق،
چسبی است که تکهها را در آغوش میگیرد،
تصویری نو، از کهنه پدید میآید،
هماهنگتر، نرمتر، و رنگارنگتر از قبل.
آنچه به من تعلق نداشت، رها شده است،
و جایی برای جنبههای جدیدِ من هست،
جایی که عشق، تندیسِ شکسته را دوباره میسازد.


