چشم من در آینه از بی تو بودن گریه کرد
اشک شد با آه و رنجم روی دامن گریه کرد
شب نگاهش را به اشک اختران اراسته بود
پشت ابری ماه هم با اه و شیون گریه کرد
ماه وقتی دید بر گیسوی شب زنجیر غم
بر سر ابر سیه افثاد و روشن گریه کرد
چای داغ نیمه شب ها مونس تنهایی ام
قند در فنجان شکست و با لب من گریه کرد
بر فراز قله ای جغدی به تنهایی نشست
از فنای جفت خود با ناله کردن گریه کرد
شبنمی با بوی عطرت روی آن غنچه نشست
خاک گلدان خیس شد با هر شکفتن گریه کرد
دشت پر گل بود شب بو تا نبودت را شنید
عاقبت دیدم به یاد گل نچیدن گریه کرد
خاطرت در شیشه ی عمرم گذشت و بی صدا
ذکر نامت را شنید،وتا شکستن گریه کرد
لیلا رضاییان


