فریاد صبح
هرنفس درسینه ها چون شعله در خرمن شود
آسمان از بغض پنهانش پراز شیون شود
روی دیوار سیاه شب کسی باخون نوشت
صبح نزدیک ست گرایمان ماروشن شود
خون اگربرسنگ فرش سبز میدان ریخته است
صبح فردا پرچم سرخی به پیراهن شود
کودکی با کفشهای وصله دارکوچه ها
آرزومندست روزی سهم این میهن شود
برگلوی خسته ی ما رنج هایی می رسد
تاکه فریاد عدالت طوق هر گردن شود
آخر این تاریکی ممتد به پایان می رسد
آتش این فتنه ها در خرمن دشمن شود
نام مارا خواستند از لوح دنیا محو کنند
کاش امضای خدا سهمی زجان و تن شود
لیلا رضاییان
اسفند ۱۴۰۴


