تا ثریا
تا ثریا
آنچه پنهان مانده در جانم ، هویدا میکنم
با اراده قلعه ای از نو بر پا می کنم
هرچه ظلمت خیمه بر آفاقِ دنیا گسترد
نور را از عمق جانم باز پیدا می کنم
گر کویرِ تشنه از ابرِ کرم بیبهره ماند
قطره را با همتِ خود رودِ و دریا میکنم
هر چه دیوار ستم بالاتر آید پیش من
صبر خود را نردبان فتح فردا می کنم
پرچمِ عشق و شرافت تا ابد بر دوشِ من
این نشان را سرمه ی چشم ثریا میکنم.
✍🏻 لیلا رضاییان ۱۵ تیرماه ۱۴۰۵


