درد یعنی
درد یعنی بغض سینه پیر کنعانت کند
شب قدم تا می زند بی خواب و حیرانت کند
درد یعنی رفتن وبرگشتن کابوس شب
صبح فردا باز هم کابوس مهمانت کند
درد یعنی آتش تهمت بسوزاند تو را
حرف ناپاکان تو را در کنج زندانت کند
گریه هایت را به لبخندم گره زد روزگار
تا مبادا اشک و غم ها یی پریشانت کند
هرشب از مهتاب و پروین شمع می سازد دلم
تا که نور محفلم از غم گریزانت کند
# لیلا -رضاییان
دیماه ۱۴۰۴
🌱


