غزل خداحافظی
،،، ،،، ،،، ،،، ،،،
ماه کامل روی تو ، و ماه نو ابروی تو
در نمازم روی ماهت ، قبله گاهم کوی تو
در قمار زندگانی قلعه ام تسخیر توست
شاه من شد مات رویت، کیش از ابروی تو
گشت دنیا ومرا ،در خانه ماندن میل نیست
میل من گشتن به عالم ، میل عالم سوی تو
چند روزی گشته ای از دیده پنهان ای صنم
آرزو دارم مرا افتد نظر، بر روی تو
خواب در چشمم نمی آید شبی، دلتنگتم
پس چرا هرگز نیاید، خواب در پهلوی تو
زلف مشکین تو پر تاب است و ما بی تاب او
رخ نتابی مه فتد در عقرب گیسوی تو
سایه افتد بر زمین ،مردم گمان کردند خسوف
زلف تو بر روی شد،چون شانه شد در موی تو
خال هندوی تو جانسوز است و مه را خال نیست
فرق تو با مه همین است ،دین من هندوی تو
بر زبانم نام تو ، نامت گدایی میکنم
گر گدا را مشفقی، باشم گدای کوی تو
عادتت باشد که بالا میبری ابروی خود
من ندانستم که تیک است،بد گرفتم خوی تو
در بهاران مست گردند بلبلان از بوی گل
شهر ما اندر زمستان، پر شده از بوی تو
سینه ات چون برف خومی، تپه هایش دوقلو
ظهر گرما تشنه باشم ،لب نهم بر جوی تو
کاش میشد دست بندازم بدور گردنت
خون من بر گردنت، بر گردنم چاقوی تو
در خیالم خویش را شوی تو پندارم ولی
ترس دارم حاسدان، حسرت برند بر شوی تو
سرد و گرم زندگی را آن زمان خواهی چشید
که سرد باشد های من ،و گرم باشد هوی تو
صبح شد گفتم خداحافظ شهبانوی من
قوی من شاید نبینم نرگس جادوی تو
(حاج اکبری)


