چشم خمارآلودت
گیسوی شِکَن در شِکَنت رامم کرد
بوی تن و عطر زلفت آرامم کرد
مستانگی چشم خمارآلودت
با جرعه نگاهی زد و بدنامم کرد
” علیرضاابراهیمپور گیلانی “


چشم خمارآلودت
گیسوی شِکَن در شِکَنت رامم کرد
بوی تن و عطر زلفت آرامم کرد
مستانگی چشم خمارآلودت
با جرعه نگاهی زد و بدنامم کرد
” علیرضاابراهیمپور گیلانی “