قفس را بشکنم روزی
قفس را بشکنم روزی، پریدن را بیاموزم
به آیینِ پرستوها، رهیدن را بیاموزم
اگربا نم نم باران گذر کردی به باغ دل
ببار از ابرِ چشمانت، چکیدن را بیاموزم
کلیدِ صبح در دستِ تو و زندانِ شب با من
بیا تا از سحر گاهان دمیدن را بیاموزم
دلم چون موجِ سرگردان به ساحل میزند خود را
بیا بر ساحلم یک دم ، رسیدن را بیاموزم
من آن آیینهٔ تارم که از آهت نفس دارد
بکش دستی به تصویرم، که دیدن را بیاموزم
،✍🏻لیلا-رضاییان
فروردین ۱۴۰۵


