بخوانم شعر باران زا
بخوانم شعر باران زا سرودن را بیاموزم
قفس را بشکنم روزی پریدن را بیاموزم
درون خلوت شب ها به یادت شعله ور ماندم
به مهر بی ریایت دل، سپردن را بیاموزم
من آن آیینه ی تارم که از آهت نفس دارد
بکش دستی به تصو یرم که دیدن را بیاموزم
دلم چون قطره ی باران میان دشت تنهایی
ببار از ابر چشمانت چکیدن را بیاموزم
دلم چون موج سرگردان به ساحل می زند خود را
بکش بر ساحلم دستی رسیدن را بیاموزم
نگاهت راز لبخند گل سرخ است در باران
نمیدانم چگونه، دل بریدن را بیاموزم
#لیلا ـ رضاییان
۱۴۰۵


