پلی از اشک می سازم به روی موج تنهایی
که از آن بگذرم یک دم به لبخند مسیحایی
صدایت رود آرامی و من در حسرت آبی
تو را چون ماه گم کردم درون ابرزیبایی
هزاران آرزو دارم که با تو پر کشم سویی
به زیر سایه ی عشقت ندارد دل ،تمنایی
غمی افتاده بردوشم چو کوهی ازپشیمانی
که می سنجد گناهم را ،به نام ننگ و رسوایی
اگر تقدیر در خواب است بیدارم مکن لیلا
که شاید در خیال من تو بر گردی به رویایی
#لیلا- رضاییان
اردیبهشت ۱۴۰۵


