چو عطرِ گلِ ساده در گلدان، دوست دارمت
به هر تپشِ دل وُ بیامان، دوست دارمت
ز صبحِ روشن ،اگر میدمد نورِ مهربان
به گرمیِ همان آفتابِ نهان، دوست دارمت
زمان، پُر از فریب و ریا شد در هر مکان
ورایِ پردهیِ رنگینِ جهان، دوست دارمت
چو ماهِ روشن، در دلِ آبها نهان
تو در زمین ولی در آسمان، دوست دارمت
اگرچه نیستی از آنِ من، ولیّ به جان
چو روحِ عاشقِ بیآشیان، دوست دارمت
چه باک از فصل جدایی، ای «امین»!
که از ازل به دل و جان بیگمان، دوست دارمت


