نسخه ی عشق
یک شهر پـزشکند و نوشتند چنین نسخهیِ تکرار
یک نسخهیِ باطل زِ سرِ جهل و زِ پندار
دانید که درمانِ من از چشمِ نگار است
یا بیخبر از حالِ من و حسرتِ دیدار؟
سرگیجهیِ تلخیست زِ هر قوطیِ قرصم
وقتی تو نباشی، منم و دیدهیِ بیدار
جز چشمِ تو که معجزهیِ مطلقِ دنیاست
هر نسخه نوشتند، همه غصه شد انگار
یک عمر مداوا نرسیدهست به دادم
یکبار نشد نامِ تو را فاش نمایند به اقرار
در دفترِ درمانِ «امین» هیچ دوا نیست
جز عشق، که تقدیر نوشتهست به اجبار


