دنیای من
دنیاے منِ بیتاب، دنیاے پُر از عشق است
مست از مِی باقی و با یاد خدا سرمست
در حال خودم بودم با ساقی چشمانش
آنشب ڪہ سڪوت من با همهمہاش پیوست
اندیشهی نورانی، در محفل شبهایم
با رقص سماع آمد، بر تخت دلم بنشست
از واژهی باران گفت: با خشکی لبهایم
غرق فوران بودم، شوق از تنِ من میجست
گقتم: به خیالِ خود، بُردم دلِ ساقی را
روحم به هوای او، بارِ سفرش را بست
انصاف نباشد من، پروانہے سوزانِ…
او باشم و او شمعِ جمعیتِ بالادست
یکباره دلم لرزید، عاشق شدم و بیتاب
پیمانه به پیمانه، وابستهام و پابست
#کبری_رحمتی(بیتاب)

