نقض آتشبس
سوز سرمایِ نگاهِ شاعری بدبین شدیم
وارثِ یڪ سینہےِ پر غُصهے غمگین شدیممن به این کاری ندارم که چرا؟! بیچون و چند
شبترین روزِ جهان را، تا ابد تمرین شدیماز همان روزی که در بند تفاهمنامهایم
جنگ بین وارثانِ عقل و عشق و دین شدیمداس بر رؤیایِ گندمها زدیم و بیخبر
آه جانسوزِ مزارع را، صلاحالدین شدیمزندگیهامان فقط محصول حسرت خوردن است
زیر باران، کاسهی وارونهی مسکین شدیمبیکس و درمانده و بیتاب و بیصبر و قرار
سوز سرمایِ نگاهِ شاعری بدبین شدیم#کبری_رحمتی(بیتاب)

