با یاد فجر صادق محراب و منبرت
بتابیده بر نگاه جهان، نور باورت
گل، در جوار خانه ی تو خیمه می زند
تا پُر کند مشام دل از عطر مجمرت
ای پیر لحظه های حقیقت فروز دل
رندان دهر، تشنه ی دُردی ز ساغرت
عشق و خرد که آینه داران هستی اند
گردیده اند، محو تماشای منبرت
مدیون زخمه های تو گردیده از ازل
دستی که شد موافق دست هنرورت
فقه و اصول و فلسفه، جز نقطه ای نبود
گر می گشود حوصله، اوراق دفترت
جاری ترین زلال ازل تا ابد، تویی
نامیده کردگار جهان، چون که جعفرت
ماییم و داغ حسرت عمری سفر، که چشم
آید کنار تربت پاک و معطرت
ماییم و زخم غربت آنی نگاه گرم –
تا جان فدا کنیم ز غیرت، برابرت
دست مرا بگیر که از پا فتاده ام
مولا، به حق تربت پنهان مادرت!
جان «سعا» فدای شما خاندان باد
هم مکتب منّور و روح مطهرت
مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سید علی اصغر موسوی
قم – ١٣٧٣


