هوالحکیم
«مکتب شعر امامیه»
هر درختی که ریشه اش پاک است
منزلت بخش بستر خاک است
از نژاد رشید می روید
سرو اگر در صعود چالاک است!
مهر تابان ز فرّهی جاوید
نُه فلک را مُنیر افلاک است
آل طاها ضمیر انوارند
ریشه هاشان مطّهر و پاک است
شأنشان در ردیف هر چامه
درخور برترین ادراک است
ای که در شعر با خیالاتت
ژاژ گفتن شده تو را عادت
واژه ها پشت هم که می چینی
می شود مشقِ «شعر آیینی»
در فضای رسانه و منبر
می کند از تو بدترش، از بَر
یک شبه در تمام استان ها
می رود بر زبان لبخوان ها
بر خودت آفرین نگو، شاعر!
مُهر بر خود نزن شدی ماهر!
مملکت در مسیر ویرانی!
فرصتت داده در غزلخوانی!!
ورنه در کشور سخن سَنجان
طی شش سال، کس نشد عُمّان*
در سرودت بگو نگو، مشرک
در غلو، از تمام سو مشرک
*«شأن ممدوح» را «رعایت» کن
بعد از آن فخر بر لیاقت کن!
مکتب شعر من «امامیه» است
نه که تبلیغ هر سهامیه است
طبق نص تشیع از آغاز
گشته با واژگان حق دمساز
حق هر کس به شأن می داند
کشتی اش را چو نوح، می راند!
منبع اش وحی پاک «قرآن» است
مرجع اش:«اهل بیت» و ایمان است
ذات حق را منزه از «تجسیم»
خارج از بحث کثرت و تقسیم –
در پی «فقه شعر» می داند
نه به هر شکل، چامه می خواند!
هر درختی که ریشه اش پاک است
منزلت بخش بستر خاک است
شاعری که دقیق در شعر است
با صداقت رفیق در شعر است
می کند با شعور دل رفتار
نه تظاهر به فهم، درگفتار!
شعر دینی عصاره اش حق است
چون به حق در کلام، ملحق است
شاعر حق مرام، آیینه ست
حرف و نقدش همیشه بی کینه ست


