لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 شهریور 1405

پایگاه خبری شاعر
نگاهی به «نگاه» (۲)
Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی : شاعران اصفهان

قالب تخصصی اشعار : غزل

قالب شعر: {قالب شعر:35}


به نام یگانه‌ی مهرآفرین

گزینشی از اشعار چند کتاب

نگاهی به «چشم» و «نگاه» در لابه‌لای سروده‌هایم (بخش دوم):

۱

شدم در کیش و ماتِ چشم «تو»، مات

دلم مبهوت ماند و، قلبِ من مات

رخِ خود را گرفتی، از دو چشمم

همه، آیینه‌ی احساسِ من، مات

* هر سه واژه‌ی «مات»: جناس تام.

۲

در قمارِ زندگانی شد خُمار

چشمِ احساسی که در ره، تار شد

۳

دل در خمارِ چشمِ «تو» آرام می‌گیرد

چشمانِ «تو»؛ چشمانِ «تو»، خوابِ سحر دارد

۴

با نگاه مهربانت موجِ نا می‌آوری

بارش احساس را بی انتها می‌آوری

گرمیِ مهرِ نگاهت، شور می‌تابد به جان

شادمانی‌های پرمهر و، وفا می‌آوری

۵

نگاهت، در دلم گردیده روشن

صفا داده، به جانم؛ همچو گلشن

من از حسّ نهانِ جان سرایم:

فدایت شورشِ جامِ دلِ من!

۶

نگاهت بر دلم «احساس» می‌کاشت

ستاره، چشمکِ نابِ تو را داشت

کجایی؛ تا که باز از بسترِ مِهر

کنم بوسه، زِ لب های تو برداشت

۷

نگاهت مثلِ دریاهای آبی‌ست

طراوت دارد و، مانندِ آبی‌ست

و دور از جان کند حسّ عطش را

چو جامِ آن گرفتارِ سرابی‌‌ست

۸

نگاهت را به مهرِ آسمانی کن

سپاسِ ایزدت تا می‌توانی کن

جوانی‌و، تنت سالم؛ ببین این را

و با ژرفای احساست، جوانی کن

۹

بیا از ساحلِ قلبم گذر کن

کمی، از روی حس بر‌ دل نظر کن

بزن موجِ نگاهت بر دلِ من

محبّت را درونم بیشتر کن

۱۰

نگار از ساحل احساس رد شد

چه زیبا خوب‌بودن را بلد شد!

نگاهم، چون که بر چشمانش افتاد

همه، حسّم به او، افزون زِ حد شد

۱۱

صبح‌و، تپش‌و، شورشِ احساس، چه زیباست

بر میزِ عسل، دسته‌گُلِ یاس، چه زیباست

وقتی که دلم پُر شود از: قهوه‌ی چشمت

در باغِ نگاهت، گلِ الماس،چه زیباست

۱۲

سپیدارِ سپیده، شد شکوفا

در احساسم شکفت امواجِ رویا

به چشم‌اندازِ زیبای نگاهت

دوباره، دوختم چشمِ دلم را

۱۳

به دل تابید، خورشید نگاهت

سرور مهربانی، از پگاهت

ز نور و روشنای مهر تو شد

تمام حس قلبم، سر به راهت

۱۴

«تو» باشی و امواجِ نگاهت؛ ای‌کاش!

من باشم و حسّم، به پناهت؛ ای‌کاش!

وقتی که به پایان برسد یلدامان،

دل باشد و خورشیدِ پگاهت؛ ای‌کاش!

۱۵

آتش شده دل؛ عشق، برایت، زده شعله

خورشیدِ نگاهت، زِ صداقت، زده شعله

احساسِ گُلِ آتشِ مهرِ تو چه گرم است

ممنون که نگاهت، زِ رفاقت، زده شعله!

۱۶

چه احساسِ دلم نالان شد و، بی‌تاب

دمادم شد، دلِ جامِ درونم، آب

دلم سرد است، از بی‌مهری دنیا

نگاهم باز، بالاهاست؛ تا… مهتاب

۱۷

امواجِ نگاهت به دلم مهر ببارد

احساسِ خوشی در تپشِ سینه‌ام آرد

الله نگه دارِ گلِ سرخِ وجودت

با لطفِ خودش در دلِ تو شور بکارد

۱۸

وقتی که نگاهت به دلم داد درود

در کاغذیِ سینه، تو را عشق سرود

امواجِ عطش تا تپشِ مهر رسید

احساسِ تبی بر دلِ من روی نمود

۱۹

از جاریِ اضدادت، در جامِ روانِ من

گاهی، به سرِ آبم؛ گه آتش و گاهی باد

آباد شود قلبم، گاهی به نگاهِ تو

با تیرِ غمت هم گه، حسّم رود از، بنیاد

۲۰

چشمِ دلِ خود را به خداوند بدوز

تا مهر زند، نغمه درونت، شب و روز

تا چشمه‌ی احساس رسی، با گلِ عشق

خورشید شود، در دلِ تو، پرتب و سوز

زهرا حکیمی بافقی (الف-احساس)

خوانش مهرانگیزتان را سپاس!


آثار دیگر شاعر :

هشدار

بازتاب

عشق…

کژدم

صداقت

جنون

اشعار شاعران

طشت