عجب چنگی زند بر دل، صدایت!
عجب چنگی زند بر دل، صدایت!
زنم چنگِ محبّت، در هوایت!
بگو احساس من رقصد چگونه؟
که سازِ عشق بنوازم برایت؟!
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*
شده، کوک این دلم، باز از نوایت
تمامِ سازِ دل، پر، از هوایت
زند شوری دلم؛ با عشق و احساس
بخوانم عاشقیها را برایت
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*
مرا در قلبِ یک رویا صدا کن!
دلم با عشق و احساس آشنا کن!
تمامم را در آغوشت صفا ده؛
مرا در دشتِ احساست رها کن!
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*
میانِ برگ، برگِ مهربانی
نوشتم حسّ دل؛ تا «تو»، بخوانی
نوشتم که دلم، فصلِ انار است
تو پاییزی؛ که آن را میتکانی
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*

