قالب شعر: {قالب شعر:35}
1
بانوی احساسم
به مهرت میسراید
نغمههایی را
که همواره میشنوی
از بانوی کوه عشق
* اشاره دارد به:
در افسانههای ایرانی «بانوی کوه» صداییست که به زنی سرگردان نسبت داده میشده؛ که در کوهستان پنهان بوده و سوز دل را در گوشهی آوازی به همین نام بیان میکرده است.
*
2
به بند کشاندم
سروادِ احساسم را
در تکرارِ هر روزهی مهر
اینک
دیوانِ دلم
جز ترجیعبندِ مهربانی
شعری ندارد
*
3
در بندِ عشقت اسیرم
ببین چه سان
ژرفای احساسم
با تکرارِ محبّت
ترجیعبندِ مهر میسراید
*
4
اگر دستم به دامانت برسد
از عشقی لبریزت خواهم کرد
که همواره
به احساسم
دست داده است…
*
5
دست از عشقت
برنخواهم داشت
حتّی؛ اگر
به پای حسّ نابِ محبّت
جانم از دست برود
*
6
چترِ دستانت را
سایهسارم کن
تا احساسم
رها گردد
از دستِ باران دلتنگی
*
7
مینوازد احساسِ پریشانم
شهرآشوبِ عاشقی را
با تار و پودِ دل؛
تا که شاید
چنگِ آرامش زند
بر تار تارِ مویت
در بسترِ پریشانی
*
8
لالهی قلبم
داغِ عشقت را
پیوسته نهادهاست
در احساسِ لالهگونِ خویش
*
9
وقتی
به یاد تنهاییهایم میافتم
دردی
در ناکجای احساسم
زاییدن میگیرد
*
10
سرشار از احساس است
شعرِ زندگی با تو
وقتی که
صبح
از مَطلعِ آفتابگردانِ بوسههایت
شکوفا میگردم
و شب
در مَقطعِ شببوی آغوشت
آرام میگیرم
*
11
پیشتر از آنکه
عطش بسوزاند تو را
در التهابی سخت
بگیر جان مرا با عشق
و زنده کن از نو
احساسِ جانم را
*
12
از احساس
چه دیدی
جز غم و اشک
که هنوز هم
داری عطش
برای بودنش؟!
*
13
به آفتاب بگو
در خانهی مهر
نفسهای مسیحای احساس را
گرم از محبّت سازد
* اشاره دارد به:
در افسانهها عیسی (ع) همخانهی خورشید انگاشته شدهاست.
*
14
عطارد
مامور است بنویسد
واکنشهای احساسِ ما را
در چشمکِ شبهای ستارهبارانِ
عشق و بوسه
* اشاره دارد به:
در اسطورههای ایرانی سیّارهی «عطار» یا همان «تیر» دبیر و نویسندهی فلک بودهاست.
(به همین جهت نیز چهاردهم تیرماه را؛ که «روز تیر» از «ماه تیر» است، «روز قلم» نامیدهاند.)
*
15
رودابهی احساسم
محصور است
در تاریکنای دژی
استوار از نامهربانی
تنها
سُنبلِ رها در بادِ عشق
میتواند
سَمبلی باشد
رهایشِ احساسم را
تا بینهایت پرواز
در رویاهای عاطفه
* اشاره دارد به:
چگونگی شب دیدار رودابه و زال: رودابه کمندی از موی بلند خود را بازکرد و از بالای کاخ به پایین انداخت. زال به یاری رشتهموی بلند او، توانست به بالای بام کاخ برسد.
*
16
من
ستاره ستاره
عاطفه میچینم
از شمیمِ گلبوسههایت
و تو
نرم نرمک
در ترنّم بگیر
چکاوکِ محبّت را
از نبضِ احساسم
*
17
طلایی احساسم را
مستور داشتم
در گنجهای سپید
از شعرِ عفاف
تا مهر بچیند
قدّیسهی باورم
از بوسههای راستین محبّت
*
18
سیبِ قلبت
سیبلِ دلم بود
کافی بود
لبخند بزنی
تا هوایی شود
حوّای احساسم
گلبوسههایت را
آدم استو
دلِ احساسیاش
*
19
پیچیده است
عطر نفسهایت
در کوچهباغِ احساسم
پرپیچ و تاب
*
20
تمامِ دوستداشتنهایم را
آوردهام برایت
واژه واژه
«احساس»
کاشتهام به پایت
در تمامِ شعرهایم
درک کن مرا
اگر
نارسایند واژهها
زهرا حکیمی بافقی، کتاب گلهای سپید دشت احساس، (700سپیدکوتاه) اصفهان: نشر دارخوین، 1397.
* هرکدام از کوتاهسپیدهای جاری، دارای چندین آرایهی ادبی است؛ یکی از آرایههای ادبی سرودههای یک تا هشت، آرایهی ادبی «تصدیر» میباشد.
* در هر بیست سرودهی کوتاه جاری، کاربرد ترکیباتی با واژگان «حس» و یا «احساس» آگاهانه و نمودار تخلّص شاعر (الههی احساس) است.
خوانش مهرانگیزتان را سپاس!

