به نام یگانهی مهرآفرین
.
چقدر این جان، جنونش را بکارد
و هی بارانِ اشکش را ببارد
.
کمی، ایکاشکی که: باورت بود
نفَس بی تو، دمِ غم میشمارد
.
به نبضِ دفترِ رویای احساس
دلم هر دم، تبِ غم مینگارد
.
میانِ لحظههای محضِ غمها
خودش را دستِ ماتم میسپارد
.
نبودنهای تو، دلخواهِ دل نیست
تمامم بودنت را دوست دارد
.
ولی، این دردِ دلها را چه سود است
زمانی که: زمان، جز غم نیارد
.
سکوتم بهتر از، دریای غوغاست
دلم باید غمش، در خود گذارد
.
شاعر: زهرا حکیمی بافقی
الف_احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*

