حیله
گهی خسته گهی لرزان گهی بسته گهی خیزان
مسافر های گمگشته به هر سویی روند حیران
غبار خستگی بر تن نواهای دویی برظن
به بیراهه کشد مارا که باباجان گویت شیطان
بساط غصه ما گر شروع گردد همی زانجا
هوس ریشه دوانیداز گناهی گرم زدهست برجان
وگر آدم همی خوردی کمی آن سیب ممنوعه
که تاوان همان لغزش بگیرد دامنش انسان
زمانی هم نوعت گرچه کند برتو جفایی بیش
زآشنایان بسی خوردن بود بدتر ز بیگانگان
مثال واضحی خواهی بخوان آن یوسف چاهی
که زخم آن برادرها کما آورده ست قرآن
مثال دیگری خواهی بسان هابیل و قابیل
چنین رنجی مگر ازدیاد رود بر خاطر یزدان
که رو به کار و پر حیله همی بدفکر پر پیله
فریبت می دهد شیطان شبیه حالتی پنهان
رقیه کریمی (برکه)
1405/2/23


